✔ متفرقه خاطرات دوران مدرسه تون رو اینجا تعریف کنید!

کدوم گروه؟


  • مجموع رای دهندگان
    11

VIBRATION

عضو جدید
Nov 16, 2014
24
63
24
زاهدان
www.bankshadi.ir
طرفدار
Dieter Bohlen
آلبوم مورد علاقه
2000-Year of the dragon
#51
منم هفته پيش رفتم كارنامه امتحان نهايييرو بگيرم
به مديرمون گفتم: كارنامه
گفت: دوتارو افتادي
قلبم شرو كرد تپ تپ زدن گفتم پارسال به اون سختي نيفتادم امسال بيفتم ديدم برگه هارو در آورد كارناممو پيدا كرد نگا كرد
گفت :بله دوتارو افتادي گرفتم ازش ديدم نيفتادم
گفت: چيه چرا رنگت پريد؟بگم آب قند بيارن؟
معاونا نامردا همه نشسته بودن زدن زير خنده منم همچنان در شوك:smiles4:
شنبه بايد برم كارنامه اصليو بگيرم
 

Charlin

عضو شناخته شده
Dec 31, 2013
570
1,008
65
18
Karaj
طرفدار
Thomas Anders
آلبوم مورد علاقه
1998-Back for good
#52
منم هفته پيش رفتم كارنامه امتحان نهايييرو بگيرم
به مديرمون گفتم: كارنامه
گفت: دوتارو افتادي
قلبم شرو كرد تپ تپ زدن گفتم پارسال به اون سختي نيفتادم امسال بيفتم ديدم برگه هارو در آورد كارناممو پيدا كرد نگا كرد
گفت :بله دوتارو افتادي گرفتم ازش ديدم نيفتادم
گفت: چيه چرا رنگت پريد؟بگم آب قند بيارن؟
معاونا نامردا همه نشسته بودن زدن زير خنده منم همچنان در شوك:smiles4:
شنبه بايد برم كارنامه اصليو بگيرم
یادم رفت،برای منم همینجوری شد!اول ناظممون منو دید گفت:چیزی شده؟!تصادف کردی؟!(ای لعنت!)گفتم نه خانوم!کارنامه رو میشه بدین؟!گفت ریاضی و ادبیاتو افتادی!من که همون جوریشم رنگم پریده بود،فشارم افتاد و تبدیل شدم به مجسمه ی کریستالی!نگاه کردم دیدم ادبیات 18 ریاضی 19/75(خو لامصبا 20 میدادین دیگه!!!).معلم ادبیات که داشت نگاه میکرد و از خنده اشکش در اومده بود،به زور گفت:اینم واسه اینکه یاد بگیری رو صندلی من پونز نذاری!!!!یهویی انگار تو دفتر دیگ بخار ترکید،همه زدن زیر خنده،جز مامان من که داشت با یه حالت وحشتناکی نگام میکرد که یعنی حسابتو میرسم.من اونجا جلوی مامانم میخواستم آب شم برم تو زمین :| فعلا که خدا رو شکر چیزی نشده!
 

c.c.catch

عضو شناخته شده
Jan 15, 2014
674
1,393
105
On the wings of love
طرفدار
Dieter Bohlen
آلبوم مورد علاقه
1984-1St Album
#54
خیلی جالب بود ، کلی خندیدم :smiles17:
من دقیقا با همین صحنه کلی خاطره دارم ، به احتمال زیاد 90 درصد بچه های دهه شصتی یا اوایل دهه هفتاد با مشابه همچین تصویر خاطرات زیادی دارند
بوفه مدرسه و ساندویچ و عدسی و خوراک لوبیا و آش رشته و از این جور خوراکی ها واقعا یادش بخیر
صبح ها عدسی و خوراک لوبیا خیلی میچسبید مخصوصا زمستون ها ، قیمتش هم فک کنم 100تومن بود:khaste:
 

VIBRATION

عضو جدید
Nov 16, 2014
24
63
24
زاهدان
www.bankshadi.ir
طرفدار
Dieter Bohlen
آلبوم مورد علاقه
2000-Year of the dragon
#55
بله از اينجاست كه بچه ها ايستادن در صف و موارد بدرد بخورشو ياد ميگيرن در اينجا به چند نكته اشاره ميكنم:
1-گذاشتن نوك كفش خود روي ته كفش نفر جلويي به صورتي كه كفش او از پاشنه پايش در آيد و مجبور شود براي جا انداختن آن كمي مكث كند كه شما ميتوانيد در اين لحظه از فرد جلويي بگذريد و زودتر برسيد.
2-هل دادن-توجه داشته باشيد كه اين روش فقط در صفهاي 100 نفر به پايين پاسخگوست و در صفهاي بالاي 100 نفر باعث مرگ ميشود:(
3-هل دادن افراد كوچكتر از خودتان با دست به كنار (توجه داشته باشيد طرف بچه پرو نباشد وگرنه به ناظم ميگويد :)
4-هل دادن دو نفر به طرف هم براي ايجاد دعوا ميان آن ها و زودتر رسيدن به مقصود


آقا يه خاطرم يادم اومد ميگم ولي فك نكنم واسه شما خنده دار باشه
راهنمايي بوديم تو صف بوفه بودم يه بچه كنارم بود قدش از من كوچيكتر اين هي ورجه وورجه ميكرد رفته بود رو مخم جامم تنگ نفس نميتونستم بكشم حالا اين هي اينور اونوري بشو و اذيت كن رسيدم به پنجره بوفه دوتا نوشابه شيشه اي گرفتم اولي رو داد دستمو عمدا بالا گرفتم نوشابه بخوره تو سر اين بچه هه (يواش خورد)نوشابه دوميرو گرفتم از صف اومدم بيرون يه دفه ديدم يكي از پشت دستمو گرفت گفت بيا بريم پيش آقا ناظم نگا كردم ديدم همون بچست رفتيمو ناظم گفت چرا زدي: گفتم عمدي نبود من برگشتم كه برم خورد تو سر اين ناظم گفت جدي:گفتم آره آقا يه دفه به بچه هه گفت خيلخب بيا بريم سرتو پانسمان كنم نگا كردم ديدم سرش خوني شده (يواش زدما) :)
به منم گفت از اين به بعد برميگردي حواستو جمع كن آدم نكشي :)
 

Charlin

عضو شناخته شده
Dec 31, 2013
570
1,008
65
18
Karaj
طرفدار
Thomas Anders
آلبوم مورد علاقه
1998-Back for good
#56
خیلی جالب بود ، کلی خندیدم :smiles17:
من دقیقا با همین صحنه کلی خاطره دارم ، به احتمال زیاد 90 درصد بچه های دهه شصتی یا اوایل دهه هفتاد با مشابه همچین تصویر خاطرات زیادی دارند
بوفه مدرسه و ساندویچ و عدسی و خوراک لوبیا و آش رشته و از این جور خوراکی ها واقعا یادش بخیر
صبح ها عدسی و خوراک لوبیا خیلی میچسبید مخصوصا زمستون ها ، قیمتش هم فک کنم 100تومن بود:khaste:
مرررررررررگ منننننن 100 تومن؟!
خوش به حالتون با همچین غذاهایی.....الان بوفه ی مدرسه ی ما فلافل میده توی یه نون باگت کوچیک 3 تا فلافل میذاره بعد میده 2000 تومن.انگار میخواد به جوجه غذا بده :|
من فقط یه دفعه آب میوه گرفتم از بوفه با قرص سرماخوردگی بخورم مسموم شدم!نمیدونم دوستام چه جوری یخمک و چیپس و پفکای بوفه رو اونم با اشتیاق میخورن!

واقعا خوش به حالتون....
 

c.c.catch

عضو شناخته شده
Jan 15, 2014
674
1,393
105
On the wings of love
طرفدار
Dieter Bohlen
آلبوم مورد علاقه
1984-1St Album
#57
مرررررررررگ منننننن 100 تومن؟!
خوش به حالتون با همچین غذاهایی.....الان بوفه ی مدرسه ی ما فلافل میده توی یه نون باگت کوچیک 3 تا فلافل میذاره بعد میده 2000 تومن.انگار میخواد به جوجه غذا بده :|
من فقط یه دفعه آب میوه گرفتم از بوفه با قرص سرماخوردگی بخورم مسموم شدم!نمیدونم دوستام چه جوری یخمک و چیپس و پفکای بوفه رو اونم با اشتیاق میخورن!

واقعا خوش به حالتون....
آره واقعا 100 تومن حالا یا یکمی کمتر یکمی بیشتر دقیق یادم نمیاد
من دوران راهنمایی بودم ، برای خیلی سال پیشه
فلافل و این چیزا نبود برای ما ، ساندویچ الویه و کتلت بود فکر کنم ، دیگه آش رشته و عدسی و خوراک لوبیا و کیک و کلوچه و از این جور خوراکی ها
تازه این آش و عدسی و لوبیاشم همیشه نبود ، گاهی اوقات برای زنگ اول مثلا توی فصل زمستون میاورد ، اینجوری نبود که همیشه باشه:khaste:
 

Iran 4 Modern Talking

سرباز!
عضو کادر مدیریت
Jun 2, 2009
3,192
3,823
199
کرج
iran4moderntalking.ir
طرفدار
Dieter Bohlen
آلبوم مورد علاقه
1999-Alone
#58
دوستان یه خاطره هم از همین بوفه و خوراکی هاش بگم .
خاطره که شاید نباشه اما جالبه .

زمان ما که دوران راهنمایی بودیم ، بوفه ها پفک و چیپس هم اجازه داشتن بفروشن .
به رسم همیشه زمانی که زنگ تفریح تموم میشد و صف تشکیل می شد که بریم سر کلاس ، ناظم اون هایی که شلوغ کرده بودن رو بیرون می کشید که یا بزنه :smiles34: یا توی دفترچه انظباتیش بنویسه :smiles34: یا بفرسته دفتر برای داستان دار شدن ماجرا :smiles15:

منتها بعد مدتی چون توی زنگ تفریح بچه ها زیاد پفک میخریدن و بعد خوردن حیاط مدرسه شدیدا پر آشغال پفک می شد و کسی هم نبود که تمیز کنه ، ناظم بعد زنگ دیگه دفترچه و کتک نمیزد :smiles34:
زنگی 4-5 نفر شلوغ رو می کشید بیرون میگفت تمام آشغال پفک هارو جمع کنید :smiles17:

جمع کردن این آشغال ها صحنه تمسخر آمیزی بود برای بچه ها داخل صف که در حال رفتن به کلاس ها بودن :smiles7:
 
شروع کننده موضوع موضوعات مشابه انجمن پاسخ ها تاریخ
Charlin مباحث عمومی در مورد موضوعات مختلف 5

موضوعات مشابه